قضاوتم نکن...

می خواهی قضاوتم کنی؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن!

می خواهی قضاوتم کنی؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن!
به خدا اعتماد داشته باش
همه چی درست میشه
ما اولین دفعه است که تجربه بندگی داریم
ولی اون قرن هاست که خداست
هرچه قلبت پاکتر باشد
بیشتر اعتماد میکنی
بیشتر محبت میکنی
بیشتر میبخشی
و بیشتر آسیب می بینی

دردی که انسان را به سکوت وامیدارد
بسیار سنگین تر از دردیست
که انسان را به فریاد وا میدارد...!
و انسان ها فقط به فریاد هم میرسند.
نه به سکوت هم...!
(فروغ فرخزاد)

هرکاری کردیم پشت سرمون حرف زدن...
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن...
خودمونی شدیم...! گفتن جلفه...
سر سنگین شدیم...! گفتن مغروره
تا خندیدیم...!گفتن سبکه
تا اخم کردیم...! گفتن خودشو میگیره
ساده شدیم...! گفتن احمقه
تحویل نگرفتیم...!گفتن خودشیفته س
خاکی شدیم...!گفتن داره آمار میده
وقتی حرف زدن جوابشو دادیم...
گفتن دیدی حق با ماست لجش گرفته
وقتی حرف زدن جوابشونو ندادیم...!
گفتن دیدی حق با ماست لال شده
هرجور شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن...
این مردم هیچ وقت
احترام گذاشتن به عقاید همو یاد نمیگیرن...
پس برای خودت زندگی کن...
هَـمیشه بـآید کَسـی باشد
کـــہ مــَعنی سه نقطههاے انتهاے جملههایَتـــ را بفهمد
هَـمیشه بـآید کسـی باشد
تا بُغضهایتــ را قبل از لرزیدن چـآنهات بفهمد
بـآید کسی باشد
کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد
کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد…کسی بـآشد
کـــہ اگر بهانهگیـر شدے بفهمد
کسی بـآشد
کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن
بفهمد به توجّهش احتیآج داری
بفهمد کـــہ درد دارے
کـــہ زندگی درد دارد
بفهمد کـــه دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ
بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران…
براے بوسیـدَنش…براے یک آغوشِ گَرمــ تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد